محمود كتبى

59

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

آمد . مردى بهادر شكوه‌مند بود ، امارت و پيشوايى لشكر به دو داد . چون از يزد مراجعت نمود ، در تابستان امير بيك جكاز و برادرزادهء خود امير كيقباد بن كيخسرو را با تمام امرا و لشكرى آراسته روانهء كرمان گردانيد . ايشان از سر تكبر و تجبر به قصد فقيران اين ديار توجه نمودند . چون امير مبارز الدين از اين قضيه آگاه شد توكل بر حضرت اللّه تبارك و تعالى كرد و گفت : تو با خداى خود انداز كار و دل خوشدار * كه رحم اگر نكند مدعى خدا بكند با عساكر به‌طرف روسنجان « 32 » رفت امرا و لشكريان اوغانى و جرمائى را طلب فرمود و با ايشان عهد بست و سوگندنامه‌ها به سجل قضاة بنوشتند . چه در جنگ خاوون « 33 » از لشكر مبارزى هشتصد مرد به قتل آمده بودند و در يزد و كرمان كمابيش اين ، از اوغانيان و جرمائيان مقتول شده به حكم قصاص ، تا خاطرها از كينه‌جويى پاك شود و شاه شجاع را نيز از طرف كرمان طلب كرد و شاه مظفر را از يزد و در رفسنجان مجتمع شدند . از اين‌جانب ، امير مبارز الدين به مرحله دنبهء « 34 » ابراهيمى روان شد . امير بيك جكاز چون بشنيد از راه راست بگشت و به راه مشيز روى به كرمان نهاد . چون اين صورت معلوم شد ، امير مبارز الدين به پيشگيرى ايشان تاختن كرد . تا صبح چهار - شنبه 42 جمادى الاول سنهء ثلاث و خمسين و سبع مايه در مقام پنج انگشت به‌هم رسيدند و صفها راست كردند . بيك جكاز و دليران به يك بار بر قوشون شاه شجاع زدند . او از غايت شجاعت به مدد لشكريان التفات نكرد و تنها بر آن گروه حمله كرد . زخمى به اعضاى مباركش رسيد و از اسب خطا شد و همچنان پياده محاربه مىكرد . شاه مظفر از ميمنه در حركت آمد و امير مبارز الدين از قلب لشكر حمله كرد . بنيان دشمنان متزلزل شد و به عنايت الهى باد فتح بوزيد و بيك جكاز و كيقباد از جنگ‌گاه بيرون رفتند و از صد يكى جان با شيراز انداختند 43 و عساكر مبارزى به جمع اموال و نقود و جواهر دست برگشادند . چنانچه امير مبارز الدين ، در شيراز در رباط قطب الاولياء و -

--> ( 32 ) . جامع : به‌طرف رفسنجان كه سر راه ايشان است ، حافظ : به‌طرف رفسنجان كه بر راه ايشان بود . ( 33 ) . چنين است در حافظ ابرو ، متن خاورن ، جامع : خادون . ( 34 ) . صريح متن و حافظ ، اما جامع « و ميمنه » .